تو خيال کن عاشق،چيزيم نمی شود که!!

        اينها را که خواندی يک فاتحه برای عشق بفرست! همان عشقی که همه دنبالش هستيم ... شايد خدا بيامرزدش ... شايد قدرش را نمی دانم ... شايد قدرش را نمی دانند ... اصلا به من چه!

 

می گويی : بهشت و جهنم نمی خواهم ... اگر گناهکار باشم ، اگر گناهی نداشته باشم هم ... حاضرم آتش بگيرم ، بسوزم اگر خدا هم بگويد شنيدن صدای تو و ديدن ديدگان تو حرام است . می خواهم خاکستر شوم اما تو باشی ... من در رکوع هايم چشمهای تو را می بينم ، در قنوت هايم قامتت را ، در ... 

 نمی خواهی بس کنی؟ کافر شدی به خيالم ها!

چشمانت را می چرخانی ، از من دلت گرفته ، می گويی : احساس من را جدی نمی گيری ؟ باشد ، تو هم ... تو ...[ می خواهم جلو دهانت را بگيرم ...می خواهم دستانم را بگذارم روی لبهايت تا نشنوم ديگر چه می گويي، می خواهم اصلا نگويی ، می خواهم حتی فکر نکنی!]

می گويم : عزيز دل ! تا آنجايی که يادم هست هم عاقلم هم بالغ ، هم رشيد.سفيه که نيستم ، محجور هم ... مجنون اما ...! پس می فهممت به همان خدا که عکسش در چشمانت افتاده...چرا باور نمی کنی که باورت دارم؟!

 می گويی :می دانی چقدر دوستت دارم ؟ [ می خواهم خودم را لوس کنم!شانه هايم را بالا می اندازم!] تو شروع می کنی : اندازه ی ... قدّ ... به بزرگی ... به تعداد ... [ واااای ، سرم گيج می رود ] می گويی : اصلا چون تو نماينده ی خدايی ، بيشتر از خدا ، آره ، بيشتر از خودش دوستت دارم ، می پرستمت ديووووونه! ابروهايم آنقدر به آسمان می روند که می فهمی در دلم هزاران سوال پيدا شده و در ذهنم کودکان بهت ورجه وورجه می کنند!

 : وقتی که من از تو به خدا می رسم ، وقتی به شوق تو ، با حضور ِ دور ِ تو ، سحر به سحر قامت صاف می کنم و الله اکبر می گويم ، وقتی شب های جمعه دو رکعت ــــــــ ! اينها يعنی چه ؟ دختر ، تو هيچ چيز برای وصل من به دنيای مادی باقی نگذاشتی ، حتی تا آنجا که ... اگر ... اگر ...

[ می بينم که چشمانت قرمز می شود ، صدايت رعد و برق می زند ، انگار می خواهد باران ببارد ! ]

اگر چه ؟ منتظرم ...

اگر که ... [ هی دستانت را بر دهانت می کوبی ، هی زبانت را زير دندانهايت می گزی ، هی نگاهم نمی کنی ! ]    : اگر يک مو از سر تو کم شود ، من خيلی زود...

[ دندانهايم را با بدجنس ترين حالت نشان می دهم ! چشمانم را گرد می کنم و شيطنت وار قهقهه می زنم ! ]

منظورت اين است که بميرم؟!

خشم به صورتت پل می زند!می لرزی ... خيال می کنم اگر رويت می شد دستت را ...    : اعصابم را به هم نريز ... روی احساسم راه نرو دختر ... نگووووو...    غمگين می شوم که اينقدر وابسته ای و خوشحال می شوم که تا اين حد وابسته ای!!

يکی رد می شود.دارد با خودش زمزمه می کند ، شايد هم با گوشی مخفی در گوشش ! عشق واقعی وجود ندارد ... عشق واقعی وجود ... عشق واقعی ... عشق...

تو چه می گويی ؟

بی اعتنا دستهايت را باز می کنی .   : به آنها چه کار دارم ؟ پس تو چه هستی ؟! يک زمان سکوت می گذرد       : طاقت ندارم يک لحظه از من دور باشی ... من می خندم!

يادت رفته ؟ ما که هميشه از هم دوريم!!

نه! بالاخره روزی می رسد که دستهايمان بدون شرم گناه « ها » شوند ، مگر نه؟![  لبخند می زنم . از همانها که دوست داری ، لبهايم را جمع می کنم ، زيرزيرکانه! ]

اين روزها آنقدر به صدايم حساس شده ای که حتی اگر خسته باشد خيال می کنی مغز علاقه ام عفونت کرده و می خواهم چوب حراج بزنم به هر چه عشق است و عشق است و عشق! وقتی اين را می گويی ، وقتی ترسَت را پنهان نمی کنی و برايم جار می زنی ، دلم می خواهد داد بزنم و بگويم به خدا که مثل کودک معصوم و پاکی ، به خدا ، به همان خود خدا! ... آرام می شوی و بايد هی برايت دليل بياورم تا آرامتر شوی ...

آخر بی انصاف ، ساحره بانو هم لقب است که به من داده ای؟!!

          خواندی؟ ... آرام باش و فقط ، فقط برای همه ی دلهای بی قرار ، يک صلوات بفرست!

 

 

/ 24 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر

نمی خوام از اين تيريپا بنويسم که : معرکه بود ، عالی بود ، فوق العاده بود ، هرف نداشت . که مه اینا هم زبود . فقط همین رو بگم که ده دفه خوندم تا ارضا شدم . یاد اون عاشقانه های قدیمی آقا طییب اوفتادم . صلوات هم می فرستیم . چشم . دعا هم یادتون نره .

مهرگان

سلام.. انگار همه مثل همون رهگذر به عشق حقيقی شک دارند....با احتياط بايد به حرفها گوش کرد...ولی با اطمينان ميشه نوشت از همه زيبايی ها...واگه عشق واقعی وجود داشته باشه بايد قدرش را دوونست... تنها حقيقتی که تلخ نيست....

دلناز ...

:)

دلناز ...

و باز هم نشد که دوباره ببينمت دخترک مهربان هميشه ... ولی خداييش خيلــــــــــــــــــــــــــــــي بدی.... چرا به من نگفتی داری می يای؟؟؟؟ هااااااااااان؟؟؟ دلم سوخت ... دفعه بعد حتما خبرم کن ....باشه؟

shaghayegh

سلام.....بابا دمت گرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نغمه اگر داريش قدرشو بدون (عشق)!

**mehdi------->><<daftareshgh**

salam doste aziz.... hale shoma?... bloge zibao jalebi dari.... khoshhal misham nazareto dar morede daftare eshgh bedonam.... movafagh bashi....

الهه بانو

******* مسابقه******* مسابقه****** ******* مسابقه******* مسابقه****** ******* مسابقه******* مسابقه****** ******* مسابقه******* مسابقه****** ******* مسابقه******* مسابقه****** مسابقه طرح و لحظه واره.... بشتابيييييييد ! فقط تا 5 ارديبهشت زمان دارييييم.... بشتابيد ! بشتابيد! بهانه خوبي براي دور هم بودن است از دست ندهيد .. *************** بياييد يه سر بزنيد ببينيد چه خبره........ http://ehsanparsa.persianblog.ir مطمئن باشيد سر ذوق مي‌آييد و توي مسابقه امسال شركت ميكنيد..... مطمئن باشيد....فقط بيا و بخوان ....

lind

خيلی خوب بود خورشيد خانوم...خيلی...يکی دو تا نکته داره که به خودت می‌گم...يا عشق

mohammad reza sarrafha

سلام يکم الان تو بهتم.هم جالب بود و هم .... نميدونم خدا خودش کمک کنه.

جاناتان

عشقی داشت خواندنش ساحره بانو...سلام مرا به کودک ساده و معصومت برسان..