<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

پنجره يعني  : ببين ، من چشم دارم! پشت پنجره يعني : ببين ، من چشم انتظارم ... انتظار در ملكيت مجهولی (؟!) است به نام تو!

آينه يعني : ببين ، چروك شدم! چروك يعني : آب عشق زير پوستم نيست! ... تو يعني يك پياله محبت مي خواهم به اضافه ي يك جرعه از خنده هايت را!

مثل لرزش برگهاي درخت شليل حياطمان دلواپسم! مثل آنها كه موقع پاييز داد مي زنند و ما نمي شنويم!مثل آنها كه سالي يكبار مي ميرند و زنده مي شوند اما كسي كه ماهي ، هفته اي ، روزي ، ساعتي مي ميرد و زنده مي شود چقدر برگ تر است !

من يعني چقدر تو ، وقتي كه چشمانت ترنم مي كنند ، تلاطم مي كنند ، تبسم ميكنند. وقتي مهرباني سر تا پايت را برانداز مي كند و شرمش مي آيد در وادي كلمات لطيف باقي بماند!

تو يعني من ، وقتي مي شكنم در اندام واژه ها تا نشانت دهم...نمي داني چقدر به قلمم اسپند ِ دود كرده فوت مي كنم تا خوانده كه مي شوي چشم نخوري! تازگي ها مثل فالگير ها شده ام ! بند و بساط اسپند را خوب جور مي كنم!

ما يعني فردا...جايي كه مثل امروز نيست...حرف از صبح ِ نيامده زدن ابلهي است اما ... راستي ، مي ترسم عقربه ها تا زمان ِ بزرگ ، آنقدر از چرخيدن خسته شوند كه پاهايشان بشكند...آنوقت تكليف ما معلوم ميشود آيا؟!

ديگران ... كاري ندارم ...من به زنبيل خودم قناعت مي كنم ... سبد همسايه مال خودش ، حتي اگر دزد به آن بزند!...پس چرا بايد از سنگ زدن هاي كودكانه ي ذهنشان به شيشه هاي فكرم عصباني بشوم؟!...من هم يكي را اجير مي كنم ، شبها كه خواستند بخوابند خواب نما شوند و صبح ها يادشان برود نام من ...مثل خودم...چه خواب بزرگي هستي تو...

زندگي همان است كه بايد باشد...اگر ما همان باشيم كه بايد بمانيم/////

--------

چند شبه که از فکر انتخابات نتونستم بخوابم!اميدوارم که...

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن داودی

نوشته ی به نهايت زيبا يی بود مخصوصا آن تکه ی اسپند دود کردن برای واژه هايی که نام او را ميبرند . اما در مورد انتخابات راستش اين روزها به شدت ذهنم مشغول سرنوشت خودم است . احساس ميکنم تمامی اين شعارهايی که کانديدهای محترم ميدهند يک به سخره گرفتن اساسی ملت باشد . ملتی که حافظه ی تاريخی ندارد . نميدانم چرا اين روزها هيچ کس برای اقای خاتمی دستی تکان نميدهد . نميدانم چرا نميدانم . اين روزها بدجور خرفت شده ام . موفق باشی

negar

زنده بودن يعنی زندگی را ماندن بيا بودن را زندگی کنيم نه زندگی را نازندگی . محشر بود. پيش منم بيا تا بعد.

neda

ديگران رب به حال خود بگذلر بلند فکر کن حتی اگر ديگران باشند

بانوى ارديبهشت

چقدر آرامش بی خبر اينجا نشست به دلم نغمه ... احتياجش داشتم ... درستو بخون دختر ... انتخابات خواب از سر تو پرونده؟ ... درستو بخون ... خانم وکيل بعد ازين ... خوب باش .. يا حق

یکتا

سلام بانو ... اين روزها اگر نمی آيم و اگر دير و اگر سکوت شما ببخش ... زندگی قصه مکرر خستگی ها شده انگاری ... همين ... يا علی

پرستو

باز کن پنجره را... باز کن افق ديدتو عزيزم...

همسفر عشق

سلام ... خواندنی بود و زيبا من که لذت بردم ... تو یعنی همانی که دلتنگی .. من يعنی همانی که دلتنگی را نمی فهمد .... من هم بروزم ..پايدار باشيد ..يا حق

حامد

چه قدر اين جا عوض شده و چه قدر حرف زده اين صاحب خانه در همين چند وقتی که نيامدم... ۱- اين که مبارک گفتن دارد هر تغيير خجسته ای... ۲- نوشته ها هميشه قشنگ ... اما هنوز کامل نخوانده ام بانو.... ۳- دو تا کار قبلی خيلی زيبا بودن ... تلفيق حس و ادبيات زيبا ... ۴- اينکه سر فرصت تر ميام و حرف ها دارم ....

همسفر عشق

(( دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس... که چنان زو شده ام بی سرو سامان که مپرس ... به يکی جرعه که آزار کَس اش درپی نيست ... زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس ... زاهد از ما به سلامت بگذر کاين می لعل ... دل و دين می برد از دست بدان سان که مپرس ...گفت گوهاست در اين راه که جان بگدازد ... هر کسی عربده ای؛ اين که مبين ؛ آن که مپرس ...پارسايی و سلامت هوس ام بود ولی... شيوه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس ...گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم گفت آن می کشم از خم چوگان که مپرس ...گفتمش : زلف به خونِ که شکستی ؟ گفتا :... «حافظ اين قصه دراز است به قرآن که مپرس» ))... بروزم با يه سوال؟... شنبه چه روزيه ؟؟ منتظرم يا حق ...