بيستون دل ...

هيچی !

يکسال پيش بود، فکر کنم

همين!

---------------------------

و من اين روزها

به مردمانی می خندم

که چترهاشان

خيس ِ باران های نيامده است!

وما ...

خيس می شويم!

« نغمه »

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن داودی

چتر ؟ چتر برای چه ؟ باران خيال که خيس کردنی نيست ..

محسن داودی

سالگرد وبلاگت است انگار .. قلمت مانا باشد انشالله

راحله

سلام ... خوبين ؟ ... ما هم خيس می شويم .. اما با کدام باران ؟ باران باريده يا نباريده ؟ ... ما هم خيس می شويم اما با کدام چتر ؟ باز يا بسته ؟ ... هميشه بارانی باشيد و با طراوت ... در پناه حق

مهدی

سلام...فقط همين.....يا علی

هم زبون

سلام ... و من امروز به آنانی .... که از باران به چتر پناه ميبرند ... اگر چه من هم ... دیرزمانی ست ... که دیگر ... زیر این همه باران ... خیس نمی شوم ... /// قالب نو مبارک ... ببخشين دير اومدم

H@mid

تولدش مبارک...نه؟

علی پروازیان

سلام ... مطالبت را مطالعه کردم ... در ضمن به روزم ومنتظر تو دوست عزیز(حق نگهدار)

مژگان بانو

سلام بانوی عزيز. از آشنايی با شما خوشحالم. شرمنده ام که متوجه حضورتان نشده بودم.

بابك خرمدين

سلام و درود بی کران بر دوست عزيز خوشحال شدم که دوستی جديد پيدا کردم بارون رو دوست دارم هنوز ولی ... هست دلايلی که ... نمی شه به ه ر حال تولد وبلاگ رو هم تبرک می گم به اميد ايرانی آزاد برای ايرانيان

arshia tafreshi

سلام.........و اما ميبينم مردی با چتری شکسته که از کوچه بارانی عشق ميگذرد...........ميبينم دخترکی گريان ..پشت پنجره ای...ايستاده رو به باران...........که خيس تر از خنده سيبی ميگريد........... و من ميبينم...................................يا علی...........به ديدارم بيا...