سپيدترين ِ مقدس...

 

غروب غروب

چشم دارند

دخترکان سپيد ِ روی طرح های دفترم...

حضرت شعر!

دست مال محبت شمايند

سطور برجسته ی پيشانی ذوقم.

چرا خودمانی تر نباشيم!؟

از درب اول نگاهم که بگذريد

صحنی می بينيد

که تنها کبوتران سياه بال عشق

جا خوش کرده اند!

مدتهاست به دانه های کلام شما

محتاجند.

حضرت غزل!

چه بی معنی می بينم

تقلای مضحک بادهای مزاحم را

که می خواهند، به زور

حک شده ی اسمتان را

پاک کنند...

چه بی دليل گاهی ، دستهايم

به قلم تجاوز می کنند

تا نطفه ی عشقی هزار ساله را

روی بستر کاغذ

...

حضرت واژه!

ديدگانی که گفتيد

پيامبران عشقند و رسالتشان

وحی منزل انار و سيب و هر چه نمی گويم

حالا پر رو پر رو

به عکسی خيره اند

که در خود ، گرمای

شهريور شهريور بهار دارد!

حضرت ِ  نمی دانم!

عيار لبانم بالا نيست

به آن حد

که مثل شما

مثقال مثقال طلا ببارانم

بر سر و روی مقدستان...

حضرت ِ خودم!

خودتانم

همين!

ـــــــــــــــــــــ

قالب وبلاگم به هم ريخته...نه وقتشو دارم نه حوصلشو و نه علم کاملشو!!

ـــــــــــــــــــــ

ستون کنار را برای هميشه حذف کردم...چون نتوانستم بيشتر از اين خودم را گول بزنم که از دوستی های با قيد و قاعده خوشم می آيد! هر کسی دلش خواست قدمش روی چشم...هر کسی هم ديگر گذرش به اين طرف نيفتاد باز هم دعای خير دارم برای مهربانی های گذشته اش! دنيای مجازی واقعا مجازيست... و من نمی خواهم قانون نظر برای نظر را احترام بگذارم...

 

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه ناز

سلام نغمه عزيز... (که نميدونم چرا ولی دوستت دارم خيلی دختر رويايی...) راستش فونتش به هم ريخته بود نتونستم درست بخونمش... حذف کردن کار خوبيه... اگرچه من هيچوقت جرات حذف کردن آدمارو از زندگی ام ندارم . حتی توی دنيای مجازی. حتی توي زندگی وبلاگی... !!! آدم ضعيفی هستم شايد. نميدونم. هميشه اونقدر می مونم تا حذفم کنن!!! اين هم يه جورشه... راستی نغمه... مثله قبلن ها نيست اينجا. چرا؟ من دلم هوای بيستونی رو کرده که هميشه نوشته هاش قلبمو ميلرزوند... بانو! کجايی؟

رضا عابدین زاده

سلام.............به روزم می کنيد خبر بدين..................کار خوبی بود..................يعنی بعضی جاهاش خيلی خوب بود...........و بعضی جاهاش نه..............منم به روزم و منتظر.................خوب و خوش يا حق

ميم

سلام ... به حضرتِ خودت ... به حضرتِ واژه‌هات ... به حضرتِ ...

یکتا

سلام خانومی ... نغمه ... گاهی اين که به ريختيم حقيقت خيلی چيزها رو دير می فهميم و گاهی زود ... بگذاريم همه چيز رو به حساب تجربه های دوست داشتنی ... و يا شايد هم گاهی تلخ ... قبول باشه عزيز ... دعا ... يا علی

خون

اگر کمی دقت کنيد می بينيد که بيرون از اين فضا هم همين است ... سلام برای سلام ... احوالپرسی برای احوال پرسی و غيره و غيره و غيره ... و از همه بد تر عشق برای عشق ... کم نيستن کسانی که دوستتون دارند برای اينکه دوستشون داريد ... و يا بر عکس ... دوستشون داريد بخاطر محبتشان و عشقشان ... راه امتحانش هم اصلا سخت نيست ... خودتان بيابيد

neda

بازم سلام........

محسن داودی

دختر تو برخی اوقات محشر مينويسی . لذت بردم از اين نوشته که چقدر پاک بود که از ترس آلوده شدنش نميتوان به آن دست کشيد . در مورد ستون کنار که حذف شده هم انگار نميتوان مشکل دانست چراکه به هر صورت خودت صلاح دانستی که بگذاری و حال خودت صلاح دانستی که برداری . موفق و مويد باشی

سارا

نظر سنجي مطلب بالاي بسته بود. مهم اين نيست که ستون کنار باشي يا نباشه. مهم اين نيست که چه لينکهاي توي ستون کنار باشه.. مهم اين که مي نويسي و آنچنان روي ذهن آدم تأثير ميذاره که هي دلت ميخواد بخوني.

رضائي-از يزد-03516218550

باز هم منتظرم موفق باشی