هی درس و هی درس و هی بی واژه ماندن ...

نه شعر است و نه ادعايی ديگر بر صورتش دارد ! تنها يک سری واژه ی بازيگوش !همين!

برای خودم !

اجازه اگر بدهيد

می خواهم برايتان خانمی کنم

می خواهم صبح به صبح برايتان غزل بخوانم و

ظهر به ظهر مثنوی محبت!

می خواهم عصرانه ها برايتان

از روياهای دم سحرم بگويم و

شما هی قلم بکشيد بر موهايم!

با هم نان و عشق بخوريم و

گردوی نگاه هم را بشکنيم

اجازه اگر بدهيد

می خواهم شبها را سکوت کنم

می دانيد که از روز اول

بهانه مان برای قشنگ ديدن سياهی

زل زدن به چشمان ماه بوده

حالا هم .

اجازه اگر می خواهيد

برای ديد زدن چند لقمه خاطره

و خنديدن به مورچه هايی که من از

دست و پای کوچکشان می ترسم

اجازه اگر می خواهيد برای اينکه صدايم کنيد :

                                                             بانوی من !

و بعد بغض قشنگتان را مخفی کنيد

اجازه اگر می خواهيد برای اينکه صفحه ها را سياهم کنيد

و سپيدها را رديف

بايد بگويم :

               اجازه من هم دست شماست!

« نغمه »

/ 23 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی شادکام

سلام بر نغمه خانم عزیز ....آفرين ....آفرين ....آفرين .....خيلی قشنگ بود ...چه پايان بندی محشری داشت ...کيف کردم ....خيلی .

سعیدی راد

سلام. بسيار لطيف بود. همين زبان را در ادامه دهيد.

ب.مثل باران

جريان زيبايی ساخته ميشود در پ خواندن اين شعر .. آفرين برشما!

الهه ناز

سلام... راست ميگويد بي خبر به روز شده اي بانو.... از اين آخرش خيلي خوشم اومد. اجازه اگر می خواهيد برای اينکه صدايم کنيد : بانوی من ! و بعد بغض قشنگتان را مخفی کنيد ... من هم به روزم!

Meghdad

الحق که لقب بانو خيلی بهت می اد . خوش به حالش .... // شاد باشی .

arshia

سلام.............شرمنده از تاخيرم...........اينجا حال و هوائی تازه پيدا کرده.......آخه مهمانی از جنس سفر داری..............به کلبه سروده هايت پناه آورده ام..........بانوی بوی ترانه و تنهائی.................يا علی..........

کولی گل فروش

سلام من وبلاگ شما رو از اورکات پیدا کردم خوشحالم از اينکه اينجا اومدم

دلناز...

سلام و تبريک عيد ...

الهام

سلام... عیدت مبارک... امتحانا چطوره؟