...

 

دستانت

هوای شرجی ِ « با من بمان »

چشمانت

چقدر شيرينند

چقدر تلخ ...

« نغمه »

/ 32 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هم زبون

سلام ... بازم مبارک باشه ... به اين ميگن يه ارتجاع ظفرمندانه :)

ناصر

آبجی ! هی می يومديم ميديديم خرابه ! هم ضد هال می خورديم هم دل نگرون ميشديم . بازم مرامت ! زودتر خبر ميدادی! سکته زديم که ما بابا! ولی بعد يه مدت يه هال درست حسابی کرديم ! دمت گرم ...التماس دعا

محسن حسینی

سلام خانم نغمه.شعرتون رو خوندم.مرسی.موفق باشیدوهمیشه چشمانتان عسلی.آسمون گم شده ماهش جای ماهش رو بلد نیست.یا علی

بوتیمار

سلام.................... حال شما.................خوبی بزرگوار...................... تازه اومدم خونه جديده .......................البته هرجا شما بنيوسيد ميشه دلکده............................ زيبا بود.........پايدار باشيد

حامد

سلام همسايه ...چه قدر خانه تکانی .. هر بار يک شکلی است ... راستی کمی رنگ به خانه نمی زنی... بوی اجر می ايد ... کمی بهاريش کن يا پاييزی... نمی دانم ..نظر است... چه قدر شرجی تازگی ها زياد شده است در نوشته های مردم...

ماني

گرگ و ميش چشمانش .... تلخ و شيرين دستانمان ...

كلاغ سفيد

و صدايت مرا می خواند تا اوج خدايی شدن / وبت خيلی قشنگه ... شعرهاتم همين طور .... به منم سر بزن .... قدمت رو چشم .....

تبسم

سلام!....بيستونت آباد... خانه ات آبادان....