تو بگو سفرنامه!

        « نبودم...ديشب آمدم...بهار بود اما آنقدر مسافر ديدم که برگهای سبز درختان را مجال ديدن نداشتم!»

قشنگ بود اصفهان ، وقتی برای بار سوم نگاهش کردم...کوتاه بود عمر سفر ، به اندازه ی يک بين راه بودن ، يک خوابيدن و دو بار سر ميز نشستن!...لذت بخش بود سه باره سی و سه پل و ازدحام نفس هايی که ميل ماندن دارند...دلپذير بود دستهای گره شده و چشمهای خيره به زيباترين صورت های دنيا برايشان!...به همه ی زوايا خوب دقيق شدم ، هر کجا عشق بود خنديدم ، عاشق شدم ، از ته دل زندگی کردم...

زلال بود زاينده رود ، وقتی کنارش ايستادم ، قدم زدم ، حرفهايم را پهلويش نوشتم و حس کردم هنوز شاعرم!

زشت نبود جاده ، وقتی خدا هست...

معرکه بود شيراز وقتی برای بار سوم نگاهش کردم...بلند نبود قامت سفر ، به اندازه ی سه بار خوابيدن! به پابوس حافظ که رفتم ، طوافش که کردم، پر کشيد دلم ، تر شد گونه هايم و عاشقانه لمس کردم سنگ مرمر حافظيه را وقتی نشستم کنارش و در آن همه شلوغی نيمه شب دلم نمی آمد بروم و دوباره تنها شوم...

زنده شدم باز هم در سعديه و آن همه جمعيت ناراحتم نکرد ، حتی خزعبلات عده ای به صاحب آنجا که نمی دانستند برای چه آمده اند ، نمی دانستند شعر چيست و آن وقت ثبت می کردند ادا و اطوارهايشان را در کنار بنای سبز آن در حافظه ی دوربين هاشان! پوزخند زدم و گذشتم ، يعنی دهانم را بستند همسفرانم تا نگويم و بگذرم...

همه جا را ديدم اما شاهچراغ...قرابت دل من با اين آقا نا گفتنی است.دستانم را در آن همه ولوله خودش گرفت و من فقط مثل هميشه در سکوت تسليم اشک شدم...گفتم اما باز هم جز هدايت بر زبانم جای نگرفت...دعاهايم خودشان راه خود را پيدا می کنند ، من هاديشان نيستم به خدا...

آمديم...دوباره به شهرم، به تهرانم ، که دود هديه ام می کند و صداهايش گوش هايم را کم طاقت کرده...کوله بارم شايد...بگذريم...در اين سفر خدا به من چشمک زد...و من می خواهم بيشتر به آغوشش بپرم!

---------------------

برای همه تان فال گرفتم...قبلا قولش را به هدای گلم داده بودم اما وقتی ديدم جای سوزن انداختن نيست يک نيت دسته جمعی کردم تا يک وقت حافظ به خاطر سر شلوغی بد جواب ندهد!:

          آن کيست کز روی کرم ، با ما وفاداری کند

                   بر جای بدکاری چو من ، يکدم نکو کاری کند

---------------------

راستی ، می خوام زود زود بنويسم !

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه ناز

سلام... جا خالی بانو! سال نو مبارک... عيدتون مبارک .....سفر به خير.... به به ! پيش ما هم اومدی که.... ديديم کنار زاينده رود نغمه عاشقی به گوش ميرسه ها... پس بگو قرار بود تو بيايی و من خبر نداشتم....

هم زبون

سلام:) رسيدن به خير :) ببينم ، خدمت اون يکی برادر حضرت شاه چراغ هم رفتين ؟ همون نزديکی هاست . توصيه می کنم اين بار خدمت ايشون هم مشرف بشين . ... :) خلاصه زيارت قبول ، بازم سال نو مبارک :)

بانوى ارديبهشت

نغمه جان سلام .. سفر سلامت كه نگفتيم از بي خبري .. حالا رسيدن بخير .. كوتاه ترين سفرنامه اي بود كه خوندم .. دلم پر زد برا حافظيه .. برا گلدوناي مسجد امام .. برا زندگي زاينده رود و دل لرزون مناراش .. بهار اينجا به لبخند قشنگتر بود .. بهار باشي بانو .. يا حق

کرگدن

خوبه که می خواید زود زود بنویسید ...

beba

salam khanoomi......mamnoon ke be blogam sar zadi o ba nazare por mehret shadam kardi......kheili ghashang bood.......makhsoosan in fale akhar.....update kardam....layegh doonesti sar bezan o bazm shadam kon.....babye

matin

به نام خداوند حق قلب می گويد که در بهداری قرب حسين دردها را بيشتر عباس درمان می کند

سارا

واي نغمه عزيزم. اصفهان با آن تاريخش و شيراز حافظ و سعدي و شاه چراغش.. آدم را مست ميکند... بابت فال حافظ هم ممنونم خانمي..

جاناتان

سلام نازنین..آمدم تا دوباره اين دانه دانه ضربه ها و نغمه های تارت را گوش دهم..فکر می کنم دیگر کار از کار گذشته..خواندن کمتر جواب می دهد و باید مدتی ساکت بود و گوش داد بیشتر...تو هم که مثل من از سفر گفته بودی و هوای دود آلوده تهران....اما مسافرت خودت بوده و هوا واقعا دودآلود...

يكتا

سلام خانومي ... پس نزديك هم بوديم و باز هم ... باز هم ... عيب نداره ... مي بينمت ... يا علي