قاعده ی جنون را

لاک می گيريم .

فسخ می کنيم ،

همه عاقلانه های اطرافمان را ...

ضمن عقد نگاهمان می نويسيم:

به شرط هميشه گرم بودن ،

تا هميشه ناگسستنی...

-----------------

خام بمگذار مرا ...

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
مهدی شادکام

شاخه گل مهربونی اول با من

I M A N

سلام...اينجا چقدر قشنگ شده...مبارکه...شما هم که ديگه قابل نميدونيد تشريف بياريد اونطرفا(چشمک + شوخی)

mirzaa - ghalamdoon

سلام .... زدی تو خط عاشقانه های حقوقی!!!!! دستت درست .

maryam

سلام .. شما همون نغمه هستين كه حقوق ميخوند ؟؟ خوشحالم كه دوباره پيداتون كردم اگر اينطور باشه ؟؟ يه وبلاگ تخصصي واسه رشته خدمون زدم خوشحالم ميشم ببيني

همسفر عشق

سلام ... نغمه جان زيبا بود ..حظ کرديم ... سرشار باشی از باده مولانا ... يا حق ... اما چرا نيستی .. بما که سر نمی زنی ..اتفاقی افتاده ...؟ ..

Meghdad

سلام . اين بار خوبه زود اومدم وگرنه بايد می رفتم ته صف . شاد باشی

یکتا

سلام بانو ... خوبه ... خیلی خوب ... تصمیم دو پست قبل رو می گم ... شاید یه جور برگشتن به خود برای همه ماهایی که یه مدت طولانی ازش جدا شدیم لازم باشه ... ببخشید تو رو نمی گم ... شاید بیشتر با خودم دارم حرف می زنم ولی ... نغمه ... کو گوش شنوا؟!! ... شاد بمونی خانوم ... کاش این روزهای تابستونی بگذره زودتر ... یا علی

شیدایی

نغمه به آقای شادکام بگو انحصار شاخه های مهربونی فقط واسه منه ... خب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...

تبسم

شما مرا ياد دخترکی می اندازيد که زير سايه درخت نارنج می نشست و کتاب می خواند....دخترکی که اينروزها دلش برای دستهای زبر و پير مادر بزرگش خيلی تنگ شده.......دخترکی که امروز بايد خوب جور مادری کند....