هیس...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دلم را می گویم ها...این بچه نق نقوی بازیگوش که خیال می کند عالم را به نام او سند زده اند!این ناآرام ترین ِ این روزها...یک ریز زیر گوشم حرف می زند ، تنم را قلقلک می دهد، بالا و پایین می پرد...امان از او...

تا ده روز پیش کم زبان دراز بود ، از وقتی که نگاهش به جا پاهای فرهاد روی شیرین ترین کوه افتاد دیگر دهانش چفت و بست ندارد! هی درشت گویی می کند و گمان می کند که کسی شده!کسی شده برای کسی! اگر خودمانی بخواهم بگویم ، جوری که نشنود، خب باید بگویم که واقعا کسی شده طفلک! دلش برای خودش ضعف می رود وقتی که هی توی خاطره های قشنگ ثبت می شود! حتی آن موقع که از بالاترین نقطه ی ممکن بیستون به پایین نگاه می کرد و دست و پاهایش از این همه بلندی می ترسید! برای خودش دنیایی داشت زمانی که پنهان از همه ی چشمها روی چمن ها دراز کشید...یخ کرد...تنش مور مور شد...صدای نسیم بود و بوی سبزه و آوای رودخانه و شمیم عشق...

هیس...

دلم را می گویم ها...وقتی که نیلوفرهای سراب بدجوری به چشمهایش چسبیدند و بردندش! وقتی غروب قشنگترین تصویر بهارانه را نشانش داد...وقتی توی غار دنبال هیچ چیز نمی گشت...وقتی از آسمان دیگر نشانه ای طلب نمی کرد...وقتی...وقتی...و هزار هزار وقتی ِ بی معنی ِ دیگر!

 

زمان ِ هیس گفتن به دلم گذشته...می خواهم رهایش کنم...می خواهم بگذارم نفس بکشد...هوا بخورد...از زندان واژه های کلیشه ای در بیاید...حالا که بی وسوسه ترین حوای آدمی فرشته خو شده است...حالا...همین حالا... . ...

 

 

------------------

 

ياد بالهايمان بخير سال پيش و سالها پيش!  از اينجا پر بزنيد لطفا ! 

/ 32 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خدايا فقط تو را دارم

لطفا اجازه بده داد بزنه بس که بهش گفتن هيس عقده هاش رو جای ديگری برای غير خودش خالی ميکند. لا اقل من اينطور فکر ميکنم

پیچک شوق

سلام نغمه دیگر به ما سر نمی زنی اما ما سر میزنیم بروزم یا حق

ايلار

اين بی نامه من هستم .. ايلار...

سلام نغمه .. من خيلی وقته که نبومدم خونه ات .. خيلی وقته ... فکر کنم تو هم همين رو گفته بودی دفعه قبل .. يادم بمونه بيشتر ببينم خونه ات رو ..

پیچک شوق

سلام بروزم اگر چه نمی آيی وقتی خیلی چیزا رو دوست داری و همه اون چیز ها هم حق توست و ناحق و جرم نیست ولی تنها بخاطر او از همه این حقوق خویش می گذری ، این یعنی دوست داشتن . بگذار تو هیچ از آنچه بر دل من می گذرد ندانی بگذار من خود تنهایی آن را بدانم بگذار تو هر چی می خواهی در مورد من فکر کنی . بگذار ....بگذار ...همین زیباست که کسی نداند من ....

رحيلا و بهار نارنج

سلام خانومی کم پيدا شدی؟ قرار نبود حالا که ۲تا شدی کمتر بيای ..... ما منتطريم به روز کنی.

سيد مهدي موسوي

با متني تحت عنوان « شش شخصيت در جستجوي يك مؤلف » و خبر چاپ كتاب جديدم به روزم و منتظر نظرات شما... حتما سر بزنيد!

زهرا

وقتی نگاهم خیس می شه، با تمام وجود می لرزم... و اون وقته که باید بگم... قلمم می افتد...