در سينای آغوشت

می دوم...

شفا می گيرم!

 

/ 34 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر و نادر

سلام.اگه توضيح خودت نبود نميفهميدم...يا اشکال از منه يا ... فکر نميکنم کلمه سينا ابو علی سینا رو به ذهن متبادر کنه .و خوب به دنبالش شفا هم ...ولی حالا که فهمیدم انصافا خوب در اومده...ممنون ...موفق باشی..

همایون عطایی

سلام ...وبلاگ خوب شعرای قشنگ ومخصوصا غرلهاي عالی داری..........لذت بردم......پاينده باشی

soormeh

این شعر مرد است دیگر خیلی جالب بود.مرسی

افشين

وای خدا اين شعرها چقدر قشنگن .و باز برای چندمين بار به من اين مطلب ثابت شد که: سخنی کز دل برايد لاجرم بر دل نشيند

افشين

وای خدای من اين شعرها چقدر قشنگن.و باز برای چندمين بار این مطلب به من ثابت شد که: سخنی کز دل برايد لاجرم بر دل نشيند

I M A N

سلام...مطلبتون رو راستش زياد خوب نفهميدم و برای همين اظهار نظر نميکنم٬ اما خوشحالم که بعد از مدت ها مجددا فرصتی بدست اوردم تا نوشته هاتون رو بخونم٬ يه سوالی دارم٬ ميشه بگيد چرا بيستون شما هميشه بايد رنگ قهوه ای يا شکلاتی داشته باشه؟(البته اينو فقط از روی کنجکاوی پرسيدم چون توی اين يک سال و اندی که دارم اينجا رو ميخونم سوای اون چند ماهی که از قالب های آماده ی پرشين بلاگ استفاده ميکرديد اينجا تقريبا هميشه به همين رنگ بوده)-ولی اين قالب هم قشنگه٬ مخصوصا اينکه با سايکو ساخته شده که من خيلی قبولش دارم.

نغمه

آقا ايمان ، از دقت نظر شما ممنونم...بله...هميشه قالب اينجا در محدوده ی اين دو رنگ قرار داره...علتش هم چيزی نيست جز علاقه ی خيلی خيلی زياد من به رنگ قهوه ای و خانواده ی آن!باز هم تشکر...

خون

ارتباط برقرار نکردم ... شايد خيلی دخترانه بود ( دخترانه عيب نيست ... دخترها بايد دخترانه بنويسند )

mahdi

سلام..نميدونم هر بارکهميام اين جا بنويسم...کامنتينگ وانميشه...شرمنده ديره...مرسی...طرح!!!شايد...از اون مرد است خب به بعد...بيشتر انتظار داشتم....منتظرم.....مهدي..به روزم...منتظرم...مهدی