به شعرهايم گفته بودم خفه شوند ... به شعرهايم گفته بودم بروند و سرشان را بگذارند زمين و آرام بميرند!به شعرهايم گفته بودم حالم ازشان به هم می خورد...به شعرهايم گفته بودم از زبانشان ، ذوقشان ، گويششان ، غمشان منزجرم...به شعرهايم گفته بودم از اينکه مثل باران بهار گهگاهی می آيند و دلم را به هم می ريزند و بعد می روند تا عمر زمستان تمام شود ديوانه شده ام...به شعرهايم گفته بودم از اينکه در ذهنم بلوا به پا کنند خسته ام...به شعرهايم گفته بودم بروند گورشان را گم کنند تا وقتی برسد که صدايشان صاف باشد نه اينکه گوشم از شنيدن حرفهای نسنجيده شان زخم شود...به شعرهايم گفته بودم...

و شعرهايم آرام آرام رفتند و سرشان را جلوی عدم خم کردند...رفتند بالای پشت بامی که اين روزها آنقدر نعمت سپيد برش باريده مرزش با اقامتگاه خدا معلوم نيست!نشسته اند آن بالا...گاهی صدای خنده هاشان را می شنوم...گاهی می بينمشان و می ترسم!بيشتر نيمه شبها وقتی به هوای ديدن ماه سرم را در حياط فرو می کنم زل می زنند به چشمهام! انگار می خواهند بيايند در صحن نگاهم و گرگم به هوا بازی کنند...اما نمی آيند...گاهی می فهمم که دستشان را زده اند به کمرشان و برايم خط و نشان می کشند...شرط بسته اند حالا که از خانه ام بيرونشان کرده ام ديگر نمی آيند...شايد می خواهند التماسشان کنم...اما...تا به حال منت کسی را نکشيده ام...حتی بزرگترين ابر کودکی هايم...صاحب خانه ی آسمانها...

شعرهايم رفته اند چون من به آنها دهان کجی کردم...حالا ديگر من هيچ چيز نيستم...سند شاعری ام را هم گرفته اند و با دندانهاشان منگوله اش را هم کنده اند! ديگر اعتباری هم ندارد...

اين روزها بهشان نياز دارم...مثل آب خوردنی که روزی يک ليوان بيشتر دلم نمی طلبد! اگر برگردند روی کاغذهای گلاسه ای که بابا دسته دسته برايم گرفته می خوابانمشان...با همان خودنويسی که اسمم رويش حک شده و هيچ وقت دلم نيامد بازش کنم...قول می دهم اگر برگردند...قول يک شاعر تاريخ مصرف گذشته اعتباری دارد؟!

« نغمه »

--------------

 کاش دنيا

  اين همه آدم عاقل نداشت!

                                    سيد علی صالحی - آخرين عاشقانه های ری را

--------------

«گل يخ» رو هم تو جشنواره ديدم...همون سلطان قلبهای معروف...يه کم آرايشش فرق داره!همين!

--------------

 غزل؟! هنوز آدم نشده!

--------------

با تشکر از آقا ايمان به خاطر قالب .

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر و نادر

سلام.نه.اونقدرها هم ازت دور نشده.ميشه بهش رسيد...قالبت هم اگه عوض کنی بهتره...موفق باشی...

توحید

سلام. خودنويس يادگاریت، که اسم تو به نشانه مهر بر روی آن نشسته است، برای برگشتن شعرهايت لحظه شماری می کند. بدرود

shaghayegh

سلام... باشه رفتين جشنواره منو با خودت نبردی!!!!!!!!!!!!!!!!!! نغمه من گل يخ و خيلی دوست دارم!!!!

حيات خلوت

سلام.... وای اين خيلی قشنگ تره.... :) حالا عصبی هستيد چرا سر شعر های بيچاره خالی می کنيد ! باهاشون مهربونی کن می يان. اصلا...................اصلا نغمه بانو تو خودت خود شعری ! دنبال شعر می گردی؟ :)

iman

بازم سلام...مبارکه قالب جديد...اميدوارم خوشتون اومده باشه!

negar

سلام اول بگم قالب جديد مبارکه و بعد هم بهتره که بری منت کشی و اونا رو بر گردونی چون نميتونی بدون اونا راحت بمونی و بايد باشن همين... تا بعد.

دلناز ...

مبارکه نغمه... مبارکه ... انگار يه تولد دوباره س ... /// آفتاب ؟! ... آره ... منم صبح کلی ذوق کردم . آسمون دلت هميشه آفتابی ... :)

mahsa

سلام ...ولشون کن شعرا همشون عينه همن همشون بيشورن....نمی فهمن که.......حالا اگه خواستی يه جايي رو واست پيدا مکنم که بندازيشون اونجا ...تا ديگه نبينيشون....

هم زبون

سلام ....( من همين دور و بر ها خدمتتون هستم ... )شاعر ِ بدون شعر ، يک الف بيشتر نيست (!) ... نه من که ديگر اينجا شعر نمی نويسم ، و نه شما که با شعرهاتون گاهی قايم باشک بازی می کنيد ــ قصه نمکين قهر و آشتی ... ـــ هيچکدام نمی تونيم از شعرهامون فاصله بگيريم ... چه بنويسيم و چه ننويسيم ... نه؟! ... ( قالب قشنگتون مبارک )

پريا كشفي

وااای اينجا چقد ناز شده... آن آهوی رميده هم بر ميگردد...شعر که با شاعرش قهر نمی کند...تنها صبوری می خواهد و بس...