( ... )

 

من و باران

دختر عمو - پسرعموييم!

عقد ما را

در آسمان ها بسته اند!

 

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هم زبون

سلام ... اولا عيدهاتون مبارک باشه ... و بعد اينکه نوشته پايينی قشنگ بود ، ولی يه جور نگرانی توش بود ، ... و اين نوشته هم که ... عشق به بارون ... شايد به خاطر اینه که ما از خاکيم ... من که اين جور فکر می کنم : ... منعم مکن از عشق / آتش نی ام ، خاکم / خاک تا هست ، / ديوانه ی يک قطره باران است .... موفق باشين

ناصر و نادر

سلام...کوتاه و تاثيرگذار...مختضر و مفيد ...يه طرح واقعی... موفق باشی....

حامد

خب - اول عيد رو تبريک خاص بگم .... دوم تشکر کنم که اين قدر برام با حوصله می نويسيد ... سوم بحث فلسفی رو بعد از بحث چهارم می کنم ... چهارم : < اينان مرگ را سرودی کردند // اينان مرگ را // چندان شکوه مند و بلند آواز داده اند // که بهار // چنان چون آواری // بر رگ دوزخ خزيده است ... /// ای برادران ! // اين سنبله های سبز /// در آستان درو سرودی چندان دل انگيز خوانده اند//که دروگر // از حقارت خويش// لب به تحسر گزيده است ../// مشعل ها فرود آريد که در سراسر گنتوی خاموش // به جز چهره جلادان // هيچ چيز از خدا شباهت نبرده است...// اينان به مرگ از مرگ شبيه ترند // اينان از مرگی بی مرگ شباهت برده اند// سايه ای لغزان اند که //چون مرگ // بر گستره ی غم ناکی که خدا به فراموشی سپرده است // جنبشی جاودانه دارند ... بريم سر ۴ !!!!

حامد

مرگ --- راستش بدون بعد غير مادی تعريف شدنی نيست .... يعنی مرگ يه جورايی غريب با معنويت گره می خوره به قول تو ... بحث به اخلاق کشيده می شه ..ا نمی تونی جداش کنی ... شايد از نظر جهان بينی ما ها اين جوری باشه ..يا تکرار اين موضوع که جدا شدنی نيستن .. اما خواستم که بگم من هم متقدم به اتصال اين دو...اما صرفا خواسته ام که بگم مرگ رو از نظر مادی نگاه کنی خيلی زود تموم می شه همه چيزش ...مرگ ... برای خيلی ها الزام خوب بودن داره به همراه ... و خوب شايد به قول تو اونی باشه که بد نباشه و بد چيزيه که کم داشته باشه ... راستش ..خوب ...خيلی گسترده است ... اصلا من به فرض می گويم محبت خوب است .... چه چيزی من رو به اين وادار می کنه که فکر کنم محبت خوبه ... من خودم به شخصه حس می کنم ... يه چيزی هست تو آدم ها که مستقل از دين و ايين و مرام و مذهب و عقيده شون جاريه ... چيزی مثل عشق...يا همين محبت که گفتم...يا چيزي مثل دروغ ... می دونی ..يعنی حس می کنم تکامل يه روند مشخص داره که بد در خلافش قرار ميگيره

حامد

مسير تکاملی که ديده نمی شه ..اما خيلی راحت می تونی حس کنی که مثلا داری اشتباه ميريش.... دروغ می گی و خودت عذاب ميکشی..عصبانی می شی و فکر می کنی کاش می شد که تسلط بيشتری داشتم به خودم... آره ... خوب بودن يعنی عکس چيزی که اين حس ها رو تو آدم ايجاد می کنه ...شايد اثبات منطقی اش رو نتونم بگم...اما مثلا تو بحث آزادی ..می گيم که تو تا جايی آزادی که آزاديت به کسی آسيب نرسونه .. اگه رسوند اون وقت تو بايد پاسخ بدی.. اما راستش حتی اين فلسفه هم نمی تونه چرايی موضوع رو برای شخص روشن کنه ... برا جمع چرا ...چون تو با دروغت می تونی يک انسان رو گرفتار کنی...ولی از ديد شخصی... ايا اون شخص نبايد دروغ بگه ... اينه که خوب بودن خيلی عام ميشه .... خوب بودن يعنی که اعتقاد داشته باشی به يه چيزی... و براش بجنگی...نذاری برات وراجی کنن.... خوب بودن يعنی که بدونی که بايد انسان باشی حتی قبل از اون که عاشق باشی.... خوب بودن نمی تونه خيلی نسبی باشه ... جايی که کاملا می فهمی داری نزديکش می شی يا دور...

حامد

برای فهميدن مرگ ...بايد خوب بودن رو درک کرد و برای خوب بودن انسان رو درک کرد ... و برای انسان بودن خود رو شناختن لازمه .... و لازمه همه اينا گير نکردن لای واژه هاست ... گير نيافتادن لای فلسفه های خيلی وقت گير... شايد رسيدن به انسان ساده تر از خوندن هر فلسفه ای باشه ...چيز که مثلا من و تويی که زياد نمی شناسم رو به يه اندازه شاد می کنه ...چيزی شايد مثل گل سرخ ... چيزی مثل حياط دانشگاهمون...وقت بهار و وقت پاييز ... خوب بودن يعنی شايد که بدونيم که دنبال چی هستيم...برا چی اوممديم ... و چرا ..چرا بايد رفت ... الزاما هم نبايد به جواب رسيد ..رفتن خودش رسيدن رو به همراه داره ...اگه حس کنی که داری درست می ری... اين قدر که وقت گذاشتی برام خوشحالم کردی.... يه روز خوب با يه عالمه حرف قشنگ...ممنون ...

صدای پای دل

سلام دوست عزیز .... يه چند وقت ممکنه زياد نباشم ..چند لحظه پیش ويرايش و بروز کردم ... تا بعد که می آیم و می بينمتان در پناه حق شاد و سرفراز باشيد....(( یک چند چراغ آرزوها پُف کن...قطع نظر از جمال هر یوسف کن ... زین شهد یک انگشت به کامت بچشان... از لذت اگر مست نگردی تُف کن))

فانوسی در غبار

سلام . بسيار زيبا بود . و سرتاسر آرامش . چشمت بارانی مباد ولی دلت چرا ....

دلناز ...

هر چند بدجور رقيبمی ... ولی خداييش قشنگ بود ... خب حالا چه خودشو می گيره دختره ... فقط گفتم قشنگ بود ... نگفتم که تو بالی برای پرواز اول می شی !!! ...

هدا

چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...چه قدر قشنگ ...