تماماً مخصوص!!

دستانم را نگيريد  ،  خواهش مي كنم ... بگذاريد زير نامتان خط بكشم ، بگذاريد زير نامتان فرش بيندازم و برای تفريح يك عصر بهاري كمي بنشينم و اگر جسارت نباشد پاهايم را دراز كنم!بگذاريد زير سايه ي سبزتان نفس بكشم!

دستانم را نگيريد 

،  خواهشم مي كنم ... بگذاريد آنقدر كودك واره باقي بمانم كه خيال كنيد معصموميتم حتي با يك نگاه خدشه دار مي شود ... اما هرگز نگاهتان را از چشمان سارقم ندزديد! ميدانيد كه  ،  دزدي كه به دزد ديگر بزند شاه دزد است !

دستانم را نگيريد

  ،  خواهش مي كنم ... بگذاريد گمان كنم همه ي فصلها سردند ، بگذاريد نفهمم ذاتتان مال كدام تابستان است ! بگذاريد ندانم سيرتتان را از كدام بهار به ارث برده ايد ! بگذاريد در اين توهم بمانم كه آتش يعني حرارت!

دستانم را نگيريد

  ،  خواهش مي كنم ... بگذاريد اگر سرم گيج رفت زمين بخورم ، زانوهايم درد بگيرد ، انگشتانم خراشيده بشوند ، حالم به هم بخورد ، آنوقت خوبتر متوجه شوم تعادل يعني چه!

دستانم را نگيريد 

،  خواهش مي كنم ... بگذاريد يك دخترك ديوانه ي حواس پرت كه انگار مي كند دنيا در دستان اوست ، بفهمد كه او در دستان دنيا معلق مي ماند اگر ... اين سه نقطه را دلم كه هيچ ، دستم كه هيچ ، خدايم هم نمي آيد بنويسم!

دستانم را نگيريد

  ،  خواهش مي كنم ... آخر اگر يك روز مثل آن روز بيايد كه من دلم بخواهد تاب بخورم و شما نخواهيد نگاههاي هرزه مستقيمم شوند و براي اولين بار اخم در چهره تان به دنيا بيايد ، و من نخواهم حس كنم و قهر بِدَود توي ابروهايم ، و بخواهم دستانم را بكَنم از وجود شما ، آنموقع ... دوست ندارم يك دفعه سردم شود!

دستانم را نگيريد

 ،  خواهش مي كنم ... من هنوز آنقدر بزرگ نشده ام كه فرق دستهاي شما را با دستهاي مادرم بفهمم!

.

.

.

دستانم

را

بگيريد!

خواهش مي كنم!

هر چه گفتم خام بود ، خيال كنيد اين حرفها از دهان كبوتري در آمد كه راه منزلش را گم كرده بود در يك شب برفي ...

 

« نغمه »

 

---------------

 

چقدر بهار در و ديوار شهرمان را خيس کرده است!

 

 

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
neda

نغمه گلم از لينک ممنون....مثل يه کبوتر خوب برگرد خونه....

Meghdad

برای رفتن به پشت رنگين کمان شهر خواستن تنها کافی نيست ، به اندازه ای هم همت می خواد که درست شه !!

گلوریا

نغمه بانو.........تمام دستها به سوی تو پيش آمده.....فقط به تمنای يک لبخند سبز و کال دخترکی از جنس بيستون های دل......!!

من ِتو

سلام دردت به جانم...چرا حال گريه؟دلم برايت تنگ است .تحملش كن بانو...به قلبت بسپارم...درونت احساسم كن...ديوانه ام كرد طرح هاي آن وبلاگ ...خودت كه مي داني...ديوانه تر از پيشم كرد...كاش يكي دو پيمانه كمتر مي خوردم...اين دل شكسته مي ارزد به صد هزار درست...يا عشق

يكتا

سلام. نغمه دلم گرفته قدر تمام دل گرفتن های دنيا... درست اندازه دل آسمون و ابرای ديشب ... بهت بگم يه چيزی؟ ... اونقدر محکم توی دستات دستاشو حس کن که هيچ کس جرات گرفتنشون رو به خودش نده ... هيچ دست غريبه ای نياد اين بين ... حتی دست غريبه های آشنا ... ببخش خانوم ... دلم گرفته ... بگذار حس کنی دنيا با دستهاش توی دستهای توه ... اين رو با تمام وجودت بگذار که حس کنی ... يا علی

مهرگان

خواندم... اما وقتی نظر بقيه را ديدم نفهميدم چی به چی شد....بنظرم خيلی مخصوص بود..

عرفان هاشمی

سلام عزیز! به ترانه ی زمين بياييد.با يک شعر از مریم آموسا بروزم.................سبز

مجتبي

قشنگ بود و حس قشنگی را هم القا می کرد.

حامد

چی می تونم بگم ... وقتی صدای دل تنکی گاهی توی دالون های همه خونه ها می پيچه ... اين جور وقت ها همه رو جمع می کنم و می گم ... من درد مشترکم....مرا فرياد کن.....خبيد ؟؟ کاش دلتنگی نيز نام کوچکی داشت ... هم چون مرگ.///کا نام کوچک زندگی است.....وخونه ام خاليه از حرف هايت ... بيا و دل تنگی رو هم قسمت کن...