زمان می گذرد و زمانه نیز هم...

سرآخر

تنی سرمازده و کش و قوس بدنی که بر پیکر سپید کاغذ لم می دهد...

سرآخر

دستانی که از دردِ گرفتن قلم ناله میکند...

سرآخر

باز میگردی

شاید هنوز

نویدی بود برای ماندن

وگرنه بیراهه آمدن

از بیهوده ماندن در جایی که برای تو نیست

بهتر است!

لااقل...



/ 2 نظر / 14 بازدید
مرضیه (بهارنارنج)

:)