هوووووم...بوی بهارنارنج...

من سر به هوا نبودم 21 سال ... آنقدر گفته بودند سرت به كار خودت باشد و كله ات پايين كه الان شانه هايم درد مي كند ‏ مثل شاگردهاي لوس كلاس هاي بچگي كه وقتي مي خواستند جواب سوالي بدهند چشمانشان محدوده ي سر به زيري را طي مي كرد و هي گوشه ي نگاهشان مي رقصيد و مداد بين انگشتانشان پيچ مي خورد!

 من سر به هوا نبودم از همان اول ها ... گرگم به هوا كه مي گفتند خيال مي كردم بايد يك جايي باشد كه مجبور شوم سرم را پرواز بدهم و به خاطر همين ميگفتم نه و دلم خوش بود که از بقيه بيشتر می فهمم!!! ... به دستم كتاب دادند از بدو راه رفتنم ، هر چند نمي فهميدم واژه يعني چه و شعر از كدام زبان آدميزادي صحبت مي كند!

 من سر به هوا نبودم آن موقع ها كه ۲-۳ سال داشتم تا پشت ميز نشيني و يادم دادند بنويس : نغمه ! و اين يعني نام تو ... بنويس افشار و اين يعني قداست خانوادگي تو ... و ياد گرفتم بنويسم دوستت دارم مادر ...پدر...زود يادم دادند قمري شوم! ...

من سر به هوا نبودم روزگاري كه بابا از پشت سنگرها برايم نقاشي مي كشيد و من كلماتي كه تازه ياد گرفته بودم را بغض مي كردم پشت پلك كاغذ! از پاكت نامه هايي كه بابا مي فرستاد لذت مي بردم، شكل لباس هاي سپاهی بود!!!

من سر به هوا نبودم موقعي كه دستم شكست و از ترس وحشت مامان سرم را پايين گرفتم تا نبيند شدت درد را در مردمكهاي سياهم! و برايم به جاي عروسك كتاب ماهي سياه كوچولو بخرند و كنار بالشم پر بشود از سپيدي هايي كه بايد سياهي هاشان را بخوانم! ...

من سر به هوا نبودم يك عمر كه نه... هيچ دم!...فقط گاه گاهي از خلوت خدا استفاده مي كردم و هي قيل و داد مي كردم و دعا كش مي رفتم از سر صندوقچه ي نداشته ي اتاقم!...

سر به هوا نبودم به خدا ، وقتي كه پاگذاشتم به دايره ي لغات خشن قانونی ، فقط كمي دلم رو به بالا بود و فهميدم يه جاي كار مي لنگد! من از احساسي كه با خودم سالها بزرگش كرده بودم يك باره سوء استفاده كردم! انداختمش در ديگ آب جوش و حالا پوستش تاول زده و صورتش سرخ شده ! اما نامرد دلم اينجا هم دست بردار نيست و با آن همه ادعاي نشسته در سايه ي رازقي ! هي تاپ تاپ مي كندبرای غيرقابل تغييرترين ها!برای سرنوشت سازترين هايی که هيچ کدامشان رنگ واقعيت نمی گيرند!!(وقتی می خوانی و ياد می گيری بايد چنان و چنين عمل بشود و می بينی که نمی شود خونت به جوش نمی آيد؟!!) ...

 من سر به هوا نبودم و نيستم ... حالم را كاري نداشته باش كه خوش است يا نه ، كه اين حتي به خودم هم مربوط نيست!!! من غصه ي يك عمر سر به هوا نبودن را مي خورم ! اگر بودم ، براي يك لحظه كه مي خواستم هواي بهاري را بو بكشم و رو به آسمان شيطنت كنم پيشاني ام نمي خورد به دژ سينه هايش!توی دفترچه هايم پر نميشد از کلمه هايی به رنگ آفتاب!شبها عشق ديدزدن ماه را پيدا نميکردم تا به هوای يک نيم نگاه مشترک در کامل مهتاب ، نردبان زير پايم بلغزد و ...

حالا به اندازه ي همه ي عمر داشته و نداشته ام سر به هوا شده ام! باورش برايم سخت است ساعت رو ميزي را توي يخچال بگذارم!!!! تو هم بخند!

 

« نغمه »

 

----------------------

 

"حبابم ... موج سرگردان طوفانم ؟ نمی دانم !"

 

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

ولي گاهي بايد سر به هوا بود.. تا معني بعضي چيزها را چشيد...

سارا

يه لذتی داره!‌نمی دونی....

sajjad

چكاوك كجاي اين جنگل شب پنهون ميشي خورشيدكم پشت كدوم سد سكوت پر ميكشي چكاوكم چرا به من شك مي كني، من كه منم براي تو لبريزم از عشق تو و سرشارم ازهواي تو دست كدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو پشت كدوم بهانه باز پنهون كنم هق هقمو گريه نمي كنم نرو ، آه نمي كشم بشين حرف نمي زنم بمون ، بهت نمي كنم ببين سفر نكن خورشيدكم، ترك نكن منو نرو نبودنت مرگ منه، ياري اين سفر نشو نذار كه عشق من وتواينجا به آخر برسه بري تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه نوازشم كن و ببين عشق ميريزه از صدام صدام كن وببين كه باز غنچه ميدن ترانه هام اگر چه من به چشم تو كمم، قديميم، گمم آتشفشان عشقم و درياي پر تلاطمم

دلناز ...

نغمه ديروز کلی ذوق کردم ديدم تو هم هستی ... ولی با اين همه بازم دليل نمی شه که مسيرت ديگه به دانشکده حقوق نيفته ... :) ... من هنوز منتظرم تقويم ورق بخوره ... همين !

دلناز ...

ارديبهشتت مبارک دختر ... بهار رو دوست ندارم ... اما اردیبهشت ... خودم هم نمی دونم چرا اينقدر بی بهونه با اين سی و يک روزش الکی خوشم !

ye nafar

من يه عمر غصه سر به زمين بودنم را مي خورم...ولي چه فايده حالا هم كه ديگه از كت و كول افتادم و فرصت سر به هوا بودن هم ندارم.شما خوش باشيد.

حامد

سلام.... ديدنتون از همون دور هم خوبه ... شعر که نخونديد...اما .... خب نوشته هاتون رو ....سر به هوا نبودن هاتون رو... طرح ..بی خيال .. حال نوشتن ندارم...اومدم عرض ادب که اون روز همش داشتم فکر می کردم اين خانوم رو قلا کجا ديدم تا وقتی فرهاد خان اسمتون رو گفت.... لول باشه تا بعد ...

shaghayegh

سلام عزيز........ به خدا منم مثل تو سرگردانم !!!می دونی خسته شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!

مجتبي

تازه ها به روز شد لينکتون رو هم اضاف کردم.