اين برف نيست...قهر خداست...باور کن...

هی فکر می کنم

هی فکر می کنم

هی فکر می کنم و

پوست لبهايم را می کَنم!

................

سرخ تر از آنی شده اند

که دوست داری!

« نغمه »

-------------------

عجايب جهان هم ،

ديگر عجيب نيستند...

ميان من و تو

ديوار چين هم ، حتی

کوتاه است!

                                  « رامين قاسمی - مسخره ات می شوم تا بيشتر بخندی!»

 

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رامین

از سرخی گفتی... یاد دلم افتادم که خون از آن ميچکيد... و به سرخی لبهايت شبیه شده بود... و تو سعی ميکردی زيرم را کم کنی تا ته نگيرم...

جارچي

امروز تولد قاصدك سوخته است... هم تولد خودش هم تولد وبلاگش! خبر داري؟ تولدش مبارک!

صدای پای دل

سلام اولا که ديروز هر کاری کردم نتونستم تو پست قبليت کامنت بزارم ... بما هم که سر نمی زنی ... فعلا تا برم بخونم چی نوشتی ...

صدای پای دل

طرح های قشنگی بودن هر دو و شايد هرسه ...پايدار باشی ماهم بروزيم ..يا حسين ...

سارا

قالب جديد مبارک باشه.. فاصله ... چقدر اين واژه برايم پررنگ ميشودبعضي اوقات...

negar

سلام پر احساس بود هر واژه اش مع.نی داشت خسته نباشی موفق باشی تا بعد. .

رضا

واااااااااااااااااااااااااااااااااااای!!!خدای من!!...این تیکه شعرت محشر بود.....چند هفته ای بود که با هیچ شعری اینقدر ارتباط برقرار نکرده بودم...دیر اومدم اما با دو سه تا جمله خوب ازم پذیرایی کردی.....ان کتاب آقای قاسمی هم از معدود کتابهای سپیدیه که خوندم......اونهم کاملاً اتفاقی به دستم رسید...گمون کنم خرداد82 بود...قدر کتاب رو بدون....و همچنین قدر این حسهایی که آدم رو اتیش میزنه...ببخش که بی وفا شدم و کم سر می زنم

سید مهدی موسوی

سلام عزيز! با مطلبي تحت عنوان ‹غزل امروز: دايناسوري با دامن ميني ژوپ› و يك شعر تقريبا قديمي به روزم!! حتما سر بزن

آقا طييب.

سلام بر نغمهء عزيز.خيلی ارادت داريم.من با کار خودت صفا کردم مرسی.يا عشق.