من فرشته نبودم ،

که سر ِ سجاده ی فراقت

دوام سجده بياورم...

و سيب تو بودی

وقتی که از دستهای خدا افتادی،

توی دامن من

و چشيدمت؛

                       چه شيرين...

تو ممنوعه بودی

برای ديگران،

و خدا

هميشه عزيز من است...

---------------

قلم برای نوشتن است و وقتی ننويسد برايم مقدس نيست...نام قلم را هم از امروز تا روزی که پاهايش از ناتوانی در بيايند و بدون عصا بتواند روی کاغذم راه برود می گذارم بی خاصيت ِ کثيف ! همين !

 

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مــــــــــ ن

دلم برایپر زدنهای طولانی گاه گاه تنگ ميشود

یکتا

سلام نغمه ... خوبی خانوم؟!! همسفر خوبن؟!! ... چرا بال نزدی امسال گلک؟!

سلام

شيدايی

دلم برات تنگ شده خانوم نغمه خانوم بی معرفتتتتتتتتتتتت!!! ... چرا ديگه دوسم نداری؟! ...

سيد مهدي موسوي

سلام عزیز... با یک شعر جدید منتشر نشده از خودم و خبرهای مربوط به نمایشگاه کتاب به روزم و منتظرت!

الهه بانو

سلام بانو... چقدر وقته ازتون بی خبرم. پست قبلی را تازه خوندم و کلی باهاش حال کردم... دوست دارم فقط از شادی بگيم تا دنيا پر بشه از اميد و خوشی... يعنی ميشه؟

رحيلا

سلام خانومی ! ناگهان چشم باز کردم ... ترسيدم ... چرا ديگه نيستی؟ دلم برات تنگيده !

مريم

سلام خوبی متن زیبایی بود بعد مدت ها متن نوشتم برای 2 جوون عاشقی که قراره با بی رحمی خونواده ها از هم جدا بشن بیا به حسرت دل من سر بزن و نظر بده و براشون دعا کن قربانت مریم

هم اتاقی نورسيده!!

مبارکه! ولی من فکر نمی کردم اين به اين زوديا به دنيا بياد! خيلی خيلی تبريک ميگم . شيرينی تولد که نخورديم٬امیدورام بيست و چهارم تير ماه از پس شيرينی دوبل بربياين! مهدی خودش ميدونه من الان يه ترمه هيچی نميخورم تا بيست و چهارم ... مخلصيم!