نغمه اومد!

و ناگهان ما

چهار نفر شديم

وقتی که من گريه کردم!

« نغمه » هم اومد!

مهم ترين خبر بود شايد ... شايد هم پيش پا افتاده ترين ... ساعت ۲ بامداد ... به تعبير مريم : خروس بی محل! آخه وقت زار زدن بود اون موقع؟!  نمی دونم ... نمی دونم بين شما چند نفرتون لحظه شماری ميکنيد موقعی برسه که برای اولين بار نفس کشيديد ... اما من ... هميشه دوستش داشتم ... تنها اتفاقی که هيچگونه دستی در اون نداريم ...

بزرگ شدن و دوست ندارم اما تغيير احساس نسبت به لحظه ای که هلهله ی به دنيا اومدنت در گوشت می پيچه برام مهمه ...

کاری ندارم هنگام اومدن من خواهرم چه شوقی داشت و مامان و بابام چه شوری ... کاری ندارم به اينکه ته تغاری شدم و چشم های هميشه نگران پشت سرم ... کاری ندارم وقتی يه سفر دو روزه رفتم دور از مامان و بابا چقدر لغزش اشک رو گونه هاشون و ارتعاش کلام تو صداشون و حس کردم ... کاری ندارم که چه جوری يه زمان قراره منم بزرگ بشم و زندگی بسازم!

فقط ... فقط دلم می خواسته و  می خواد هميشه ... هميشه ی هميشه متفاوت باشم ... اين از زمان های خيلی دور با منه ... بگذريم از اينکه ميگن : فکر نکن ۲۱ سالت تموم شد يعنی بزرگ شديا! تو هميشه واسه ما بچه ای !! و من می خندم به فکر شيطنت باری که پشت اين حرفه ! آخه دلشون نيمخواد من هيچ وقت عروس بشم!!!

راستی ، نميدونم چرا الان يه دفعه ذوق اون لحظه ای تو دلم زنده شد که معلم کلاس دوممون اجازه داد مشقامونو با خودکار بنويسيم! درس « عالم بی عمل مثل زنبور بدون عسل » بود ! يادش بخير ... مسير مدرسه تا خونه رو دويدم!!

جهان خوردم و کارها راندم ... و عاقبت کار آدمی مرگ است . - تاريخ بيهقی -

می خوام باورش کنم ... عبارت بالا رو!↑

/ 24 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
moones

سلام .....نغمه جان تو لد قشنگت مبارک .... خیلی مبا رک فعلا تا بيام برات بنو يسم به اميد خدا ! هديه را در هوای سرد .....

هم زبون

به به ! ‌مبارک باشه ... ایشالا با تندرستی و عاقبت به خیری ، سالهای سال ، زیر سایه پدر و مادر و ... الطاف خدا ...

محسن داودی

اتفاق قشنگيه لحظه ی تولد آدمی . .. تولدت رو به تو دوست خوبم تبريک ميگم .. . من که راستش خسته شدم از تولد هام چون حداقل ماهی چند دفعه ميميرم و متولد ميشم .....

arshia

روبه روی اتفاق به پشت اتفاق افتادم و تالقی بودن خويشم خليف واژگان شدم...........به روزم.......يا علی......هميشه شاد و هميشه عزيز بمانی....يا علی

حامد

سلام بر نغمه ساز بزرگ زندگی ... اين هرف ها که زده ای .. رنگ می زنند .. يه جور غريب.. ساده تر ازهر دست نوشته ای ..

حامد

تولد هم که حس بزرگيه ..من ديگه خسته شدم از بس تولد رو کلمه کردم .. فقط می تونم بگم رنسانس روحی می تونه باشه اگه بخوای... شاد باشی.. صد سال زنده باشی.. خنده باشی .. سبز باشی.. حقوق دان شی .. هر چی که دوست داری

قاصدك سوخته

ظاهرا گريزی نيست از اين بزرگ شدن ... حالا که نمی توان صبر کرد بهتر از است راه را به دو برويم ... اينطوری خداحافظی با پدر و مادر نيز اسانتر خواهد بود .

Meghdad

بالاخره ته تغاري بودن مزايايي هم داره كه اين دل نگراني رو مي شه به پاي اون گذاشت ... شاد باشي.

shaghayegh

به به مبارکه!!!! تولدت مبارک!!! نغمه من دوست نداشتم ته تغاری باشم!!!!!

آخرین دیه گو

نغمه جان ... منم تولدتو بهت تبریک میگم و برات سالهای شادتری رو همراه با خانوادت آرزو میکنم ... راستی تولد منم نزدیکه ;).... چی میشه کرد ... ماهم یک سال بزرگتر میشیم ... اگه به منم سر بزنی خوشحال میشم ...